العلامة المجلسي
82
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
خود خواستگارى نمايم واشاره فرمود به ماه برج امامت وخلافت امام حسن عسكرى عليه السّلام ، فرزند آن كسى كه تو نامهاش را به من دادى . پس حضرت عيسى عليه السّلام نظر افكند به سوى شمعون وگفت كه شرف دو جهانى به تو روى آورده ! پيوند كن رحم خود را به رحم آل محمّد صلوات اللّه عليهم أجمعين شمعون گفت : كه كردم . پس همگى بر آن منبر برآمدند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله خطبهاى انشاء فرمود وبا حضرت مسيح عليه السّلام مرا به امام حسن عسكرى عليه السّلام عقد بستند وفرزندان حضرت رسالت با حواريّان گواه شدند . پس چون از آن خواب سعادت مآب بيدار شدم از بيم كشتن ، آن خواب را براي پدر وجدّ خود نقل نكردم واين گنج رايگان « 1 » را در سينه پنهان داشتم وآتش محبّت آن خورشيد فلك امامت روزبهروز در كانون سينهام مشتعل مىشد وسرمايه صبر وقرار مرا بر باد فنا مىداد ؛ تا به حدّى كه خوردن وآشاميدن بر من حرام شد وهرروز چهره كاهى مىشد وبدن مىكاهيد وآثار عشق نهاني در بيرون ظاهر مىگرديد . پس در شهرهاى روم طبيبى نماند مگر آنكه جدّم براي معالجه من حاضر كرد واز دواى درد من از أو سؤال نمود وهيچ سود نمىداد . پس چون از علاج درد من مأيوس گرديد روزى به من گفت : اى نور چشم من ! آيا در خاطرت هيچ آرزويى در دنيا هست كه براي تو به عمل آورم ؟ گفتم : اى جدّ من ! درهاى فرج را بر روى خود بسته مىبينم كه اگر شكنجه وآزار از أسيران مسلمانان كه در زندان تواند رفع نمايى وبندها وزنجيرها از ايشان بگشايى وايشان را آزاد كنى اميد دارم كه حضرت مسيح ومادرش به من عافيتى ببخشند . پس چون چنين كرد اندك صحّتى از خود ظاهر ساختم ، واندك طعامي تناول نمودم ، پس خوشحال وشاد شد وديگر أسيران مسلمانان را عزيز وگرامى داشت .
--> ( 1 ) . در نسخه ( آ ) : يگانه .